تبليغاتX
برکه ای کوچک يا اقيانوسی بزرگ فرقی نمی کند . زلال که باشی آسمان در توست

نمیدونم چی بگم...اما رویای قشنگیه
تاريخ: جمعه یکم تیر 1386 ساعت :12:35 بعد از ظهر

 

چقدر منتظرت بودم. می ترسيدم تـــو هم عادت آمدن را از ياد برده باشی! به وسعت اشتياق آمدنت با ثانيه به انتظار نشستم. چقـــــــدر دوستت دارم! فراتر از مرز دلبستگی عاشقانه می پرستمت. شايد برای اين است که در هزار رنگ اطرافم٬ هنوز تــو هستی که يکرنگی !!! انتظار من٬ از پس لحظه های پايا عبور کرد تا به تـــو رسيد و من تشنه ی اين هوای جان بخشم. تو آمدی و معصوميت زيبای نگاهت٬ کثرت ناموزون رنگ ها را خنثی کرد.دلم میخواهد کنار تو و مثل تو باشم مثل تو باشم:

 پـــــــــاک و دوست داشتنی و وسيـــــــــــــــع.

 

کلمه هاي سنگين را کنار بزن. يا بال و پري به آن ها بده؛ بگذار با رويايت پرواز کنند.
چرا نمي بينمشان؟!
تو که هميشه از سادگي ات دم مي زني،
بگذار حس کنم که مانند باران ساده اي!
ساده اي به سادگي پيچک سبز تنها.
ساده اي به صداقت نگاهت.
بگذار کلماتت سادگي ات را نشانم دهند.
سبک پرواز کنند. مرا هم پرواز دهند.
باز هم از من مي شنوي که خسته‌ام.
هزاران بار ديگر هم!
پس بگذار سادگي ات مرا آرام کند.
بگذار کلماتت خستگي هزار باره ام را دور بياندازد.
بگذار باورت کنم. تمام تو را. و تمام سادگي ات را.

نوشته شده توسط بهنام | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By behnoosh